آغاز
نمیدونم چه جوری شروع کنم
پنج ماه بود که می خواستم بنویسم ولی به دلایلی نشده بود. فقط الان هم نیست همیشه برای انشاء نوشتن مشکل داشتم. اصلا همین پیدا کردنه جمله اول سخته.شبهایی که فرداش قرار بود انشامو ببرم همش پاچه خواری این و اونو می کردم،نتیجه هم مثبت بود و فرداش هم یه نمره خوب می گرفتم ولی روز امتحان
مثل...می موندم تو گل!!!خلاصه...شوخی شوخی شروع کردم،فقط مونده...
ای شما!
ای تمام عاشقان هر کجا!
از شما سوال می کنم:
نام یک نفر غریبه را
در شمار نامهایتان اضافه می کنید؟
یک نفر که تاکنون
رد پای خویش را
لحن مبهم صدای خویش را
شاعر سروده های خویش را نمی شناخت
گر چه بارها و بارها
نام این هزار نام را
از زبان این و آن شنیده بود
ای شما!
ای تمام نامهای هر کجا!
زیر سایبان دستهای خویش
جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید؟
این دل نجیب را
این لجوج دیر باور عجیب را
در میان خویش
راه می دهید؟*
*قیصر امین پور
چه روزی بود! این شعر رو اولین بار فاطمه عزیز برایم نوشت ومن هم اون قدر عجله داشتم که توی اتوبوس خوندمش...یاد اون روز ها هم بخیر...